فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
388
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
عربى وارد شده باشد ؛ « دَخِيلُ الرجُلِ » : امور داخلى مرد ؛ « دَخِيلَك » : به تو پناه مىبرم ، از تو خواهش مىكنم . اين تعبير در زبان متداول رايج است . الدَّخِيلة - « دَخِيلةُ الشيءِ » : درون چيز ؛ « دَخِيلَةُ المرءِ » : درون و باطن مرد ؛ « فى دَخِيلَةِ نَفْسِهِ » : در باطن و درون او . د . د . ت - گردى است سفيد رنگ كه حشرات را مىكشد . نام علمى اين ماده ( دِيكْلُورو - دِيفِينِيل - ترِيكْلُورِيتَان ) است . اين پودر را دانشمند سويسى ملِّر در سال 1933 كشف كرد . الددَن - لهو و لعب ، بازى و سرگرمى . دُرْ - [ دور ] : فعل امر است و در اصطلاح نظامى به معناى ( عقب گَرْد ) مىباشد . دَرَّ - - دَرّاً [ درّ ] الحليبُ : شير بسيار شد ، - تِ الناقَةُ بِلَبَنِها : ماده شتر شير از خود روان ساخت ، - تِ الدنيا عَلَى اهْلِها : زندگى بر مردم دنيا فراخ شد ، - النباتُ : گياه روئيد و شاخه و برگ در آورد ، - دَرّاً و دُرُوراً تِ العروقُ : رگهاى بدن پر از خون شد همانگونه كه پستانها پر از شير مىشود ، - العَرَقُ : عرق از بدن همانگونه كه آسمان ببارد روان شد ، - تِ السّوقُ : بازار رواج شد و كالاهايش به فروش رسيد ، - السِّراجُ : چراغ روشن شد ، - - درّاً وجهُهُ : پس از بيمارى بهبودى يافت ، - - دَرِيراً الْفَرَسُ : اسب با سرعت دويد . الدُّرً - ج دُرَر و دُرَّات [ درّ ] : مرواريد درشت ، دُر . الدَّرّ - مص ، شير ، بسيارى شير ، نَفْس ؛ « لِلَّهِ دَرُّهُ » : خوبيهاى او از خداست ؛ « لا دَرَّ دَرُّهُ » : خير او زياد نشود . دَرَى - - دَرْياً و دِرْياً و دَرْيَةً و دِرْيَةً و دَرَيَاناً و دِرْيَاناً و دُرِيّاً و دِرَايَةً ، [ دري ] الشيءَ و بالشيءِ : به دانش او رسيد ، - دَرْياً الصيْدَ : از شكار پنهان شد و آن را فريب داد ، - الرَّأسَ : سر را خارانيد ؛ « دِرَايَة » : اين مصدر بيش از ساير مصادر اين كلمه به كار مىرود . الدَّرَّابَة - « دَرَّابَةُ الدُّكَّانِ » : يكى از دو پايهى درب مغازه كه بهنگام بستن بر روى يكديگر قرار مىگيرند . الدَّرَابْزُون - ج دَرَابْزُونَات : ستونها يا پايههاى استوار كه بر روى آن تكيهگاه سازند . اين واژه يونانى است . الدَّرَابَزين - مترادف ( الدَّرَابزُون ) است . الدَّرَابُكَّة - ( مو ) : مترادف ( الدربَكَّة ) است . الدُّرَّاج - ج دَرَارِيج ( ح ) : پرندهايست شبيه به كبك و از آن بزرگتر ، پرهايش داراى خالهاى سياه و سفيد و نوك آن كوتاه است . اين اسم بر مذكر و مؤنث آن يكسان اطلاق مىشود . الدَّرَّاج - بسيار طواف كننده ، سخن چين ، - ( ح ) : خار پشت يا جوجه تيغى الدُّرَّاجَة - ( ح ) : واحد ( الدرّاج ) است . الدَّرَّاجة - دوچرخه ، ابزار جنگى كه در محاصرهى شهر به كار مىرود ؛ « دَرَّاجة بُخَارِيّه » : موتورسيكلت . الدَّرَّارة - دوك نخ ريسى . الدَّرَّاس - بسيار درس خوان . الدَّرَاسة - ج دِرَاسَات : بحث ، درس ، مطالعه . الدَّرَّاسَة - ابزار خرمن كوبى گندم . الدِّرَاسِيّ - منسوب به ( الدِّرَاسَة ) است ؛ « السَّنَةُ الدرَاسِيَّةُ » : سال تحصيلى . الدُّرَّاعَة - ج دَرَاريع : جُبه ، قبا ، جامهاى كه جلو آن باز باشد . الدَّرَّاق - مي ، - ( ن ) : درخت ميوهايست از رستهى و ردّيات كه مغز آن خوشمزه و پوستهى نازك مخملى بر روى آن پوشيده است ، ميوهى درخت درّاق است . اين واژه فارسى است . الدَّرَّاقَة - ( ن ) : واحد ( الدَّرَاق ) است ، ميوهى درّاق . الدُّرَّاقِن - مترادف ( الدَّرَاق ) است ، ميوهى درّاق . الدُّرَّاقِنَة - ( ن ) : واحد ( الدُّرّاقِن ) است ، ميوهى دُرّاقِن . دَرَاكِ - اسم فعل است به معناى ( أَدْرِك ) . الدِّرَاك - پيوسته و بهم چسبيده ؛ « سير دِرَاكٌ » : سير دائم و پيوسته . الدَّرَّام - مرد كوتاه كه بد راه رود ، - ( ح ) : خار پشت ، - ( ح ) : خرگوش . الدراما - نمايشى كه مطالب غم انگيز و خندهدار با هم در آن وجود داشته باشد . اين واژه يونانى است و عربى آن ( فاجِعَة ) يا ( مَأْسَاة ) است . الدَّرَّامة - ( ح ) : خارپشت ، - ( ح ) : خرگوش . الدَّرَاهِم - مطلق پول نقد ، نقدينه . الدرَاية - [ دري ] : مصدر ( دَرَى ) است ؛ « عن دِرَايَة » : با علم و آگاهى . دَرَأَ - - دَرْءًا و دَرْأَةً هُ : او را به سختى دور كرد ، - الخَطَرَ عَنْه : خطر را از وى دور كرد . الدَّرْء - مص ، خلاف ، كجى و خميدگى در كانال و مانند آن . دَرِبَ - - دَرَباً و دُرْبَةً بالشيء : به آن چيز خوى گرفت ، به آن چيز گرايش كرد . دَرَّبَ - تَدْرِيباً هُ بالشيء و فيهِ و عليهِ : او را به چيزى عادت داد ، - الجُندِيُّ : سرباز بهنگام فرار در جنگ صبر كرد . الدَّرْب - ج دُرُوب و دِرَاب : راه ، دروازهى فراخ ، درب بزرگ . دَرْبُ التَّبَّانةِ - ( فك ) : كهكشان يا آسمان دره . الدَّرِب - گرايش كننده به چيزى . الدَّرْبَان - ج دَرَابِنَة : دربان ، نگهبان . اين واژه فارسى است . الدَّرْبَان - ج دَرَابِنَة : مترادف ( الدَّرْبان ) است . اين واژه فارسى است . الدُّرْبَة - مص ، دليرى و پردلى در جنگ و در هر امرى ، « فى العَفوِ دُرْبَةٌ » : بخشودگى دليرى است ، خبرهگى . الدَّرِبَة - مؤنَّث ( الدَّرِب ) است . الدَّرْبَزِين - مترادف ( الدَّرابْزُون ) است . الدَّرْبَكَة - درهم آميختگى و انبوهى . الدِّرْبَكَّة - ( مو ) : نام ابزارى موسيقى است كه با آن نوازند .